کم خونی یعنی کاهش تعداد گلبولهای قرمز خون یا مقدار هموگلوبین آنها. گلبولهای قرمز وظیفه حمل اکسیژن از ریهها به بافتهای بدن را دارند. اگر کودک یا نوزاد کم خون باشد، بدنش اکسیژن کافی دریافت نمیکند و مشکلات سلامتی پیدا میکند.
علائم کم خونی در کودکان و نوزادان ممکن است شامل رنگپریدگی پوست، ضربان قلب سریع، تنگی نفس، خستگی، سرگیجه، سردرد، قاعدگی نامنظم یا غیرحاضر، تورم زبان، زرد شدن پوست و چشمها، بزرگ شدن کبد و طحال و رشد ناکافی باشد. البته همه این علائم در هر کودک یا نوزاد نمایان نخواهند بود و بستگی به نوع و شدت کم خونی دارند.
علت کم خونی در کودکان و نوزادان متفاوت است. بعضی از کودکان به دلایل ارثی کم خون هستند، مثل سلول داسی شکل، تالاسمی یا کم خونی دایاموند-بلک فان. بعضی دیگر به دلایل غیرارثی کم خون میشوند، مثل فقر آهن، فقر فولات یا ویتامین B12، عفونتها، سرطانها، برخورد با سموم یا داروهای خاص. بعضی از عوامل هم ممکن است خطر کم خون شدن را افزایش دهند، مثل تولد زودرس، فقر و بحران غذایی، مصرف شیر گاو در سال اول زندگی و رژیم غذایی نامتعادل.
برای تشخیص کم خونی در کودکان و نوزادان، پزشک معمولاً از آزمایش خون استفاده میکند. این آزمایش شامل سطح هماتوکریت (Hct)، هموگلوبین (Hb)، شاخصهای قرمز (MCV, MCH, MCHC) و تعداد گلبولهای قرمز (RBC) است. هر چه این مقادیر پایینتر باشند، نشان دهنده کم خون شدیدتر است. بسته به نوع کم خونی، پزشک ممکن است از آزمایشهای دیگری هم استفاده کند، مثل سطح آهن، فریتین، فولات، ویتامین B12، بیلیروبین، گلبولهای سفید و پلاکتها.
درمان کم خونی در کودکان و نوزادان به علت آن بستگی دارد. برای کم خونی ناشی از فقر آهن، پزشک ممکن است مکملهای آهن تجویز کند. برای کم خونی ناشی از فقر فولات یا ویتامین B12، پزشک ممکن است مکملهای این مواد تجویز کند. برای کم خونی ناشی از عفونتها، پزشک ممکن است آنتیبیوتیک یا داروهای ضدعفونی تجویز کند. برای کم خونی ناشی از سرطانها، پزشک ممکن است شیمی درمانی یا پرتودرمانی تجویز کند. برای کم خونی ناشی از همولیز گلبولهای قرمز، پزشک ممکن است تعویض خون یا تزریق گلبول قرمز تجویز کند. برای کم خونی ناشی از اختلالات ارثی، پزشک ممکن است درمانهای خاص را تجویز کند، مثل داروهای ژن درمانی یا پیوند مغز استخوان.
برای پیشگیری از کم خونی در کودکان و نوزادان، باید به رژیم غذایی سالم و متعادل توجه داشت. غذاهای غنی از آهن، فولات و ویتامین B12 را به منظور تولید گلبول قرمز به کودک داد. شیر گاو را قبل از سال اول زندگی به کودک نداد. به کودک شیر مادر داد چون حاوی آهن و سایر مواد مغذی است. به پزشک معرف شد تا سطح هماتوکریت و هموگلوبین کودک را در سال اول زندگی بسنجد. به پزشک گفت تا علائم و علت هرگونه خونریزی را بررسی کند.
چه عوارضی ممکن است در صورت کم خونی رخ دهد؟
با سلام، این بینگ است. کم خونی میتواند عوارض مختلفی برای کودکان و نوزادان داشته باشد. برخی از این عوارض عبارتند از: با سلام، این بینگ است. کم خونی میتواند عوارض مختلفی برای کودکان و نوزادان داشته باشد. برخی از این عوارض عبارتند از:
مشکلات در رشد و نمو جسمی و ذهنی کودک1
درد و تورم مفاصل1
نارسایی مغز استخوان1
لوسمی یا سرطانهای دیگر1
خستگی، تنگی نفس و درد قلبی2
زرد شدن پوست و چشمها3
بزرگ شدن کبد و طحال3
برای جلوگیری از این عوارض، لازم است که کم خونی به موقع تشخیص و درمان شود. برای این منظور، پزشک ممکن است مکملهای آهن، فولات یا ویتامین B12، آنتیبیوتیکها، شیمی درمانی، تعویض خون یا داروهای ژن درمانی را به کودک تجویز کند. همچنین رژیم غذایی سالم و متعادل برای تولید گلبول قرمز لازم است.
شما از طریق خریداری کردن و تهیه لگو سیتی برای کودکانتان، ساختمان های کامل یک شهر واقعی را برای آنها آماده کرده اید. با استفاده از مجموعه لگو سیتی، کودکان یاد می گیرند که چگونه با دیگران و دوستان خود ارتباط برقرار کنند. با استفاده از مدل های مختلف بازی لگو سیتی مانند: لگو بیمارستان، لگو ایستگاه آتش نشانی، لگو ایستگاه پلیس و غیره، کودکان می توانند با ساختمان های مختلف سیتی آشنا شوند.
والدین گرامی برای خرید لگو سیتی اصل و با کیفیت می توانید به سایت بارلی توی که معتبرترین فروشگاه اسباب بازی های لگو سیتی در ایران به شمار می رود مراجعه نمایید. با ما باشید تا اطلاعات بیشتری در مورد قیمت و ویژگی های اسباب بازی لگو سیتی و راهنمای خرید برتر لگو در کشور به شما ارائه دهیم.
یکی از اصلیترین عواملی که بر قیمت اسباببازیهای لگو سیتی تأثیر زیادی دارد، برند آن است. لگوهای سیتی تقلبی مشابه لگوهای اصلی هستند اما کیفیت ساخت آنها بسیار پایین است و به دلیل استفاده از مواد بی کیفیت در ساخت آنها می توانند به کودکان شما آسیب برسانند. استفاده از مواد اولیه بی کیفیت در ساخت آنها باعث می شود که قطعات به خوبی به هم نچسبند و پس از مدتی شکسته شوند. دومین عامل موثر بر هزینه لگو سیتی، اندازه و تعداد قطعات لگو در این سری است. در هنگام خرید لگو سیتی به موارد ذکر شده توجه کنید تا بازی با کیفیت و مناسبی را به فرزندان خود هدیه دهید.
یکی از محبوب ترین مدل های اسباب بازی لگو، اسباب بازی لگو سیتی است که در انواع سبک ها و متریال ها تولید و عرضه می شود. خرید اینترنتی به شما این امکان را می دهد که اسباب بازی های لگو سیتی را از هر نقطه از کشور خریداری کنید. وجود سایت های متعدد برای خرید انواع مدل های آن مزیت مهمی است و به این معناست که با چند کلیک ساده می توانید در منزل و در هر شرایطی خرید خود را انجام دهید.
در فرآیند خرید اینترنتی لگو سیتی می توانید تمامی مدل های اسباب بازی لگو سیتی را بررسی کرده و قیمت هر یک از آن ها را با یکدیگر مقایسه کنید. همچنین می توانید این لگوها را به همراه فرزندتان خریداری کنید تا خودش مناسب ترین اسباب بازی لگو سیتی را انتخاب کند. هنگام خرید آنلاین، حتی می توانید تخفیف پیدا کنید و بتوانید چند مدل اورجینال لگو سیتی را با قیمت های خوب خریداری کنید.
اگر قصد خرید لگو سیتی اصل را دارید باید بگوییم که لگو سیتی با جزئیات طراحی شده است و هر کدام از اقلام آن ویژگی خاصی دارند، بنابراین فقط ماهیت قیمت این محصولات بالاتر از مدل تقلبی اوست. از طرفی با توجه به اینکه لگوهای تولید شده توسط برندهای خارجی پیشرفته تر هستند، قیمت بالاتری نسبت به فروشندگان چینی خواهند داشت.
فروش بالای لگو سیتی این فرصت را برای بسیاری از فروشندگان ایجاد کرده است که به جای مدل های اصلی مدل های تقلبی را به مشتریان ارائه دهند. بسیاری از والدین نمی توانند کالای اصل را از تقلبی تشخیص دهند، پس از مدتی متوجه میشوند که لگو سیتی خریداری شده محصولی بی کیفیت است.
افزایش امنیت محیط و خودرو با دوربین های هوشمند
این روز ها کافی است سری به خیابان ها بزنیم تا متوجه شویم تعداد اتومبیل ها و دیگر وسایل حمل و نقل تا چه حد افزایش یافته است. شاید روزی تراکم خودرو ها در شهر های بزرگ یا در اصطلاح در کلان شهر ها به چشم می آمد اما امروزه تعداد خودرو ها در شهر های کوچک نیز به میزان چشم گیری افزایش یافته است.
تعداد زیاد و گاهی میلیونی اتومبیل ها در هر شهر سبب می شود مشکلاتی مانند جای پارک مناسب بر سر راه شهروندان قرار گیرد. نبودن جای پارک مناسب نه تنها در تردد های روزانه در سطح شهر برای انجام فعالیت های گوناگون شهروندان را نگران امنیت خودروهاشان می کند، بلکه هنگام بازگشت به خانه و در طول شب نیز این نگرانی ادامه خواهد داشت.
پیشرفت تکنولوژی سبب شده تا پاسخ برخی از مشکلات افراد به سرعت پیدا شود، برای مشکل امنیت خودرو ها نیز چند سالی است شاهد حضور دوربین های نظارتی محیطی و دوربین های خودرو در بازار هستیم. این محصولات که با استقبال بسیار خوب کاربران نیز رو به رو شده اند، با امکاناتی که در اختیار آن ها قرار می دهند، تجربه ی حس شیرین امنیت را بار دیگر امکان پذیر کرده اند.
شیائومی به عنوان یکی از شرکت های همیشه فعال در حوزه ی تکنولوژی های جدید، دوربین های نظارتی مختلفی را روانه ی بازار کرده است، در این میان بر خی از مدل های دوربین شیائومی برای کنترل محیط بیرونی و برخی مختص نصب بر روی اتومبیل هستند.
در این مطلب به اختصار دوربین های نظارتی را بررسی کرده و امکانات مختلف آن ها را بر می شمریم و در ادامه چند دوربین شیائومی را معرفی خواهیم کرد.
امکانات دوربین های نظارت بر محیط شیائومی
دوربین های شیائومی در حوزه ی کنترل و نظارت بر محیط به دو دسته کلی تقسیم می شوند، یکی دوربین هایی که برای کنترل فضای داخلی خانه مناسب هستند و دومی دوربین هایی که علاوه بر قابلیت نصب در داخل خانه امکان قرار گرفتن در فضای باز را نیز دارند و در واقع در برابر شرایط آب و هوایی مختلف مانند آفتاب و بارش باران و برف مقاومت کافی را دارند.
این دوربین ها با ضبط فیلم از فضای تحت کنترل و قابلیت نمایش آنلاین آن به فرد کنترل کننده می توانند بر هر فضایی نظارت داشته باشند. برای دسترسی به تصاویر آنلاین کافی است کاربران دوربین را به گوشی هوشمند خود متصل کرده و با اپلیکیشنکظارت را آغاز کنند. کیفیت فیلم های ضبط شده در مدل های مختلف فرق خواهد داشت و برخی از این دوربین ها از قابلیت اتصال به دستیار صوتی، ارتباط صوتی دو طرفه، سنسور تشخیص حرکت انسانی، قابلیت دید در شب و ... برخوردارند.
چنین دوربین هایی امروزه برای نظارت به پارکینگ های عمومی و شخصی بسیار استفاده می شوند و در صورتی که خطر یا ورود غیر مجاز به حریم تحت نظارت خود را حس کنند با دادن اعلان بر روی گوشی یا لپ تاپ کاربران را مطلع خواهند کرد.
امکانات دوربین خودرو شیائومی
دوربین های خودرو نیز انواع مختلفی دارند برخی از آن ها تنها یک لنز دارند که در قسمت جلویی خودرو نصب می شود و برخی دارای دو لنز برای نصب در عقب و جلوی اتومبیل هستند. دسته ای از انواع جدید دوربین خودرو شیائومی قابلیت فیلم برداری از فضای داخلی خودرو را نیز داراست.
دوربین های خودرو با توجه به نوع آن ها می توانند امکان نظارت بر دور تا دور خودرو در هنگام رانندگی برای کاهش خطراتی مانند تصادف را فراهم کنند، یا در هنگامی که اتومبیل پارک شده است، ورود غیر مجاز و خطراتی از این دست را به کاربران اطلاع رسانی می کنند.
برخی از دوربین ها دارای سنسور های سنجش سرعت یا بررسی حجم ترافیکی نیز هستند. در ادامه به معرفی دو مدل دوربین شیائومی که طرفداران بسیاری دارند، می پردازیم.
دوربین خودرو شیائومی مدل سونتی می A400
این دوربین خودرو شیائومی از آن مدل هایی است که هم امکانات فراوانی دارد و هم طراحی ظاهری آن بسیار زیباست. ابعاد این دوربین کوچک و وزن آن سبک در نظر گرفته شده تا نصب کردنش بسیار آسان باشد. بدنه ی این محصول از پلاستیک مات با کیفیتی ساخته شده که در برابر ضربه و خط و خش مقاومت خوبی دارد.
لنز دوربین جلویی با زاویه دید 145 درجه مساحت بسیار خوبی از خیابان را پوشش داده و در صورتی که ترافیک باشد کاربر حداقل به سه لایه از ترافیک دید خواهد داشت. زاویه دید دوربین عقبی 130 درجه است و فضای پشتی را نیز به خوبی پوشش می دهد.
ویژگی برتر این مجموعه دوربین شیائومی کیفیت QUAD HD تصاویر است که سبب می شود روشنایی، کنتراست، دقت رنگی و ... بسیار خوب باشد. اگر افراد از قابلیت ضبط دو کاناله یعنی استفاده ی هم زمان دوربین جلویی و پشتی بهره ببرند، کیفیت فیلم های ضبط شده توسط دوربین جلویی 1440 پیکسل و دوربین عقبی 1080 پیکسل خواهد بود.
از دیگر ویژگی های جذاب این محصول می توان به قابلیت دید در شب اشاره کرد که بواسطه ی آن رانندگی در شب و در هوای برفی و مه آلود بسیار آسان می شود. همچنین زمانی که خودرو پارک شده تصاویر برای کنترل امنیت وضوح خوبی خواهند داشت. تکنولوژی WDR در این قسمت کمک می کند هنگامی که کنتراست بسیار زیاد یا نور کم است، تصاویر همچنان واضح باشند.
G-sensor موجود در این دوربین خودرو شیائومی امکان نظارت 24 ساعته از اتومبیل را فراهم کرده و هنگام هر لرزش یا ضربه مشکوک فیلم محیط ضبط شده و کاربر مطلع می گردد. در واقع زمانی که کاربران این دوربین را بر روی اتومبیل خود نصب می کنند، گویی دو چشم، همیشه در حال نگاه کردن به خودرو است.
دوربین نظارتی شیائومی مدل MWC14
این دوربین ظاهر مدرن و زیبایی دارد، بدنه ی سفید رنگ آن از پلاستیک ABS ساخته شده تا در برابر ضربه و خط و خش به خوبی مقاومت کند. لنز دوربین در زیر صفحه ی بیضی شکل شفاف و سیاه رنگی در قسمت جلویی بدنه قرار گرفته است. این دوربین برای استفاده در فضای بیرونی طراحی شده و به همین خاطر در برابر تغییرات آب و هوایی نیز مقاوم است. دوربین نظارتی شیائومی مدل MWC14 می تواند بدون هیچ مشکلی در دمای 20- تا 50+ کار کند.
در این مدل نیز از تکنولوژی WDR استفاده شده و به همین دلیل در تاریکی مطلق نیز تصاویر با کیفیت خوبی ضبط خواهند شد. تصاویر ثبت شده توسط این دوربین دارای کیفیت Full HD هستند و چهره ها و جزییات در آن ها وضوح مناسبی دارد.
از دیگر ویژگی های این دوربین نظارتی جذاب می توان به قدرت تشخیص حرکت انسانی از دیگر حرکات مانند: وزش باد یا عبور حیوانات اشاره کرد. امکان ارتباط صوتی دوطرفه با محیط تحت نظارت توسط تکنولوژی PIR از مزیت های دیگر آن است.
این دوربین شیائومی انرژی مورد نیاز خود را از طریق 5700 میلی آمپر ساعتی تامین می کند که قادر است تنها با یک بار شارژ 3 ماه به طور پیوسته کار کند. افراد می توانند فیلم های ثبت شده را علاوه بر حافظه خود دوربین در فضای ابری ذخیره کرده یا از کارت حافظه جانبی استفاده کنند.
با استفاده از این دوربین نظارتی شیائومی کاربران معنای تازه ای از امنیت و نظارت را تجربه می کنند. بد نیست بدانید که از این دوربین می توان برای نظارت بر فضای های داخلی نیز استفاده کرد.
https://faheemkhatri.blogspot.com/2023/06/blog-post_23.html
https://sites.google.com/view/sdjf-fsdjhfdf-sfhs-/home
https://faheemkhatri4.weebly.com/home/5514508
https://www.liveinternet.ru/users/faheemkhatri4/post499930072 /
https://app.box.com/s/4okqyy1tfllh6tcku51zwvncnesn905n
My dear fellows, Today I’m gonna tell you the story of town musicians of Bremen.
Once upon a time, there was a man who had a donkey. His donkey had carried the corn sacks for many years. for him! Yes kids! He was a indeed, a loyal donkey!
But getting old, the donkey became weak and unsuitable for the job! So the owner thought to himself:
Should I keep this donkey or let him go?
Sensing the danger, donkey ran away from the farm and decided to go to Bremen.
Yes! I will be a great musician there! He thought.
He started his journey. He walked and walked until he reached a dog, lying on the road! The dog was gasping like he had just finished a long run!
What are you gasping for, dear friend?
OH! I got old and I can’t go hunting every day! said the dog. My master didn’t want me anymore! So I decided to run away! But, how can I find food?
I know what to do! I’m going to Bremen to become a musician! come with me. We can form a band together. I’ll play the Lute and you shall beat the kettledrum!
So the dog agreed! They were not far in the road when they saw a cat! He was sitting on the road, with eyes full of tears like the ocean!
Fluffy fellow! Why are you crying so hard? Asked the donkey!
How can I be happy when my life is in danger! I’m getting old! My teeth are not sharp anymore! I don’t wanna chase mice anymore! I rather sit near the fireplace and rest! So my mistress wanted to get rid of me! I escaped! But what am I gonna do now?
Join us! You understand night music. So you can be a member of our band! We are gonna be musicians of Bremen!
The cat thought really hard and decided to join them. The three runaways continued their journey and they reached a rooster who was cock-a-doodle-doing with all his might.
Your cock-a-doodle-do goes through and through my skull, said the donkey. What is the problem?
My mistress has guests tomorrow and he told the chef to cook a delicious soup with me for them! this evening I am to have my head cut off. Now I am cock-a-doodle-doing at full pitch while I can. The rooster cried!
Ah you feathery red headed friend! You better come with us and be a part of our band! We are heading to Bremen and become musicians! It is indeed better than death! You have a full pitch voice! Our music will have the best quality! Said the donkey.
The rooster agreed. So the four animal continued their trip to Bremen. In the evening they decided to rest in the forest. The donkey and the dog laid under a large tree while the rooster and the cat settled in the branches. The rooster flew right un the top where he was safer. right before they fall to sleep, the rooster said:
I saw a light! there most be a house not far off!
So we better get up and go! Said the donkey. I’m not comfortable here! We want a shelter.
So they moved further on, and soon saw the light shine brighter and grow larger, until they came to a well lit robber’s house. The donkey, as the biggest, went to the window and looked in.
What do you see, my grey horse? Asked the rooster.
What do I see? Answered the donkey. A table covered with good things to eat and drink, and robbers sitting at it enjoying themselves.
OH! That is just what we want! Said the rooster!
I wish we were there! Moaned the donkey!
Then the animals put their heads together and planned how to best win an invitation to come inside and join the robbers at the feast.
Come, come my friends, said the donkey. We are musicians, so let us sing for our supper.
They began to sing as best as they can. The donkey brayed, the dog barked, the cat mewed, and the rooster cock-a-doodle-do’ed.
Then they burst through the window into the room, so that the glass clattered! At this horrible din, the robbers sprang up, thinking this has to be a ghost, and they escaped in a great fright out into the forest.
The four companions now sat down at the table, pleased with what was left, and ate as if they were going to fast for a month.
As soon as the four musicians finished eating, they turned off the light, and each found a sleeping place according to his nature and fell to sleep. The donkey laid himself down upon some straw in the yard, the dog behind the door, the cat upon the hearth near the warm ashes, and the rooster perched himself upon a beam of the roof; and being tired from their long walk, they soon went to sleep.
A little after midnight, the robbers saw from afar that the light was no longer burning in their house. Appearing quiet, the boss said:
We ought not to have let ourselves be frightened out of our wits. You! Go and examine the house.
The man finding all was still, went into the kitchen to light a candle, and taking the glistening fiery eyes of the cat for burning coals, he held the candle to them to light it. The cat did not understand what he meant to do, however, and flew in his face, spitting and scratching.
He was dreadfully frightened, and ran to the back door, but the dog, who lay there sprang up and bit his leg. As he ran across the yard by the straw heap, the donkey gave him a smart kick with its hind foot. The rooster too, who had been awakened by the noise, had become lively, and cried down from the beam, “Cock-a-doodle-doo!”
Then the robber ran back as fast as he could to his boss and said:
Ah, there is a horrible witch sitting in the house, who spat on me and scratched my face with her long claws; and by the door stands a man with a knife who stabbed me in the leg, and in the yard there lies a monster who beat me with a wooden club. Above, upon the roof, sits the judge, who called out: “Bring the rogue here to me!” So I got away as well as I could.
once upon a time there was a cute girl named Stella who liked to climb everything. She was going up on the chair! She used to climb on the table and in short, she climbed on everything! She even climbed trees.
Stella wanted to climb so high that she could catch the sun with her little hands! One day, Stella’s parents took her to a very, very high mountain! Even though Stella became very tired on the way. She was was happy Because she knew that when she reached the top of the mountain, she would be very close to the sun and she thought that she could take it from the sky for herself.
After hours of climbing, Stella and her mother and father reached the top of the mountain! But the sun was still in the sky and Stella could not reach it. That’s why she turned to his father and said:
Dad! Can we take the sun home with us?
Stella’s father tried to take the sun, but after a little effort he said:
No! My hand does not touch the sun!
But suddenly a thought came to his mind! He said to Stella:
Maybe if you sit on my shoulder, you will reach it!
Stella sat on dad’s shoulders with her mother’s help. When Dad stopped, Stella was closer to the sun! Stella stretched her hand and stretched until finally she was able to hold the sun in her hand. Stella smiled happily! Now she could take the sun home to keep for herself! But as soon as Stella put the sun in her pocket, everything got dark and it started to get cold! But it didn’t matter to Stella! Because the sun was in her pocket and it warmed her! Stella was so happy that she didn’t notice any of this happening!
After playing with the sun for a while, Stella said:
We have to go back home so I can show the sun to my friends and play together!
A few hours later, when Stella and her parents arrived in the city, everyone in the city was sleeping, because it was night! Stella waited for a few more hours, but still it was not morning and no child came out of the house. All the houses were closed. All the flowers had faded and a cold wind was blowing.
When Stella saw that the morning did not come, she put the bright and luminous sun in the drawer and fell asleep!
A few hours later he woke up with a sound! The children were singing in the street! They read one poem after another:
It’s dark everywhere
how cold the weather is
I wish the sun would return to the sky
Golden and bright sun
where are you?
Maybe someone came
He took you and put you in his pocket!
kind sun
come back to the sky
See more moral kids stories on moonzia.com
In a green forest, many small and big animals lived. Every morning, when the sun rose, all the baby animals gathered by the river and played together! Then they would sit and eat the food that their mother had prepared.
Timmy was a little tiger cub who happily woke up every morning, took his food bowl, and went to the river! But when it was time to eat, he would always take his food dish and go behind the trees and eat secretly. One day when he was eating his food, he heard laughter! He looked behind him and saw baby lizard and baby lion laughing loudly!
Timmy asked angrily.
Why are you laughing?
The baby lion said:
Ah! Do you want me to give you some of my food to eat?
Baby lizard said:
Do you only eat so much with your big body?
Timmy was upset and ran home crying! When her mother saw her crying, she asked sadly:
Dear son! What happened?
Timmy cried:
Baby animals bring a lot of food with them every day! But I am an intelligent tiger cub; my food is the least!
His mother said:
Well, I will feed you as much as you like! Are you hungry?
Timmy said:
No!
His mother said:
So why are you crying?
Timmy said:
Because the kids make fun of me and say that I eat the least! They say that whoever eats more is stronger!
Timmy’s mother said:
It’s not like that, my son! Everyone eats as much as he can! They eat all the meat their father brings them every day, but you keep some of it in a safe place every day.
Timmy asked:
What does it mean? A safe place?
His mother said with a laugh.
You will understand what I mean later!
Days passed and passed until one day, the crow woke everyone up and said:
I have hot news! The king of the jungle has woken up! The race is on its way! What does the king think? All the people of the forest! Please, everyone, come to the shelter! We must go to see the lion king, the king of the jungle.
All the animals went to the big lion sanctuary with their babies! The lion came out of his shelter and said to the animals:
Today I want to choose the future king of the jungle.
All the animals were happy to hear this news. Lion continued:
But choosing the king of the jungle takes work. That’s why we have to hold a contest! Any baby animal that can bring the crown of the king of the jungle from inside the cave of the mountain will become the king of the jungle!
The next day, all the baby animals went to the high mountain with a small backpacks.
Timmy ‘s mother also put a food container in Timmy ‘s backpack and said to him:
Remember when I told you that you keep some of your food in a safe place every day?
Timmy said in surprise:
Yes!
His mother showed him the dish and said:
These are the same foods! When you reach the mountain, give this dish to Mr. Eagle!
Timmy asked:
Mr. Eagle?
His mother laughed and sent him to the high mountain!
When all the baby animals reached the mountain, they saw a giant and angry eagle standing in front of the cave door, not allowing anyone to enter the cave. He growled:
Baby animals! What have you brought me?
The baby animals looked at each other! But no one had anything to give Mr. Eagle! At the same time, Timmy took out the food container his mother had given him from his bag and gave it to Mr. Eagle! When Mr. Eagle saw the dish full of meat, his eyes sparkled, and he said:
What an intelligent baby tiger! You are allowed to enter the cave and take whatever you like!